وارد کلیسا شدیم، داخل کلیسا هم نسبتا ساده بود و زرق و برق کلیساهایی که تا به حال دیده بودم نداشت. چند خانوار قبل از ما روی نیمکت ها نشسته بودن. خیلی دوست داشتم نزدیکتر به صحن کلیسا بشینم که واضحتر از مراسم و عروس و دوماد عکس بگیرم. دوربینمو دیگه نبرده بودم وبال گردنم میشد به خصوص که یه لنز اضافه و کیف کوله پشتی هم براش گرفتم. اینقدر کیفش سنگین بود که بردنش به جشن عروسی عاقلانه نبود و تصمیم گرفتم با موبایل عکس بگیرم. با موبایل هر چی عقبتر میشستیم عکسام کم کیفیتتر میشد و سر و کله و دست و پای مدعووین هم تو کادر قرار میگرفت. از اونجا که ردیفهای اول به خانواده و اطرافین نزدیک عروس و داماد تعلق داشت و رزرو شده بود، ما هم غریبه بودیم به ناچار چند نیمکت عقبتر نشستیم.
نیم ساعتی طول کشید که کم کم سرو کله مدعووین پیدا شد و روی نیمکتها نشستن. جمعیت زیادی نبود، شاید ۴۰،۵۰ نفر. و بیشتر نیمکتهای کلیسا خالی بود. اکثرا از همون لحظه نشستن کتابهای انجیل رو از کشوهای جلوی نیمکتها برداشتن و شروع به انجیل خوندن کردن. راحت نبودم از جمعیت عکس بگیرم، توی کلیسا که به ظاهر خیلی مذهبی بود کسی رو ندیدم فک
برچسب:
نویسنده: پویان پاکدل
تاريخ: جمعه
21 آبان
1395 ساعت: 3:21